برداشتی روانشناختی از فیلم ملی و راههای نرفتهاش
ملیحه و سیامک هر دو از خانوادههایی که دارای مشکل هستند، عاشق هم میشوند و برخلاف تمایل خانوادهها، زندگی خود را تشکیل میدهند تا اینکه با گذر زمان ملی متوجه موضوعاتی میشود.
فیلیپ مردِ میانسالِ دارای معلولیت است که تصادفا در هنگام استخدام پرستار با دریس آشنا میشود و او به عنوان پرستار مشغول به کار میشود تا اینکه رابطه ی عمیق عاطفی و رفاقتی بین این دو برقرار میشود.
شیرین در زندگی خانوادگی خود به مشکل خورده و دنبال حل آن با فرزند و همسرش است اما هر کدام از آنها وقت خود را در رابطه دیگری میگذرانند.
آرمان با دختری که میخواهد با او ازدواج کند و بهرام، همسرش که رابطه ای فرازناشویی دارد. آرام آرام مشکل جدیتر و به بحران تبدیل میشود.
چند برهه از زندگی فارست گامپ، فردی با ضریب هوشی پایین، ساده و مهربان که در وقایع تاریخی مهم آمریکا بطور اتفاقی حضور دارد.این فیلم در واقع منتقد آزمون های هوشیست .
فارست به اطرافیانش و حتی مخاطبین فیلم درس امیدواری میدهد او از کوچکترین چیزها امید به زندگی و زیبایی می سازد.
استلا کودکی با ظاهر متفاوت که خود را منحصر به فرد میداند و رویای طراحی لباس و مد را دارد که در این راه با بارونس آشنا می شود. داستان روایتگر زندگی استلا و تبدیل آن به کروئلاست. استلا یکی از شخصیت های رمان ۱۰۱ سگ خالدار است که حالا در نقش اصلی فیلم سینمایی کروئلا مطرح میشود.
میا یک هنرجوی بازیگری و سباستین پیانیست جاز است که هر کدام برای رسیدن به موفقیت در این زمینه ها در تلاشند. بعد از ۳ بار رویارویی تصادفی سپس دچار عشقی رویایی میشوند که با گذر هرفصل مسیر زندگیشان چه در بُعد عاشقانه و چه بُعد شغلی به چالش های مختلفی کشیده میشود.
دو فرد از دنیای متفاوت با هم سوار قایق میشوند، در طی این قایق سواری به چالشهایی برمیخورند.
در ابتدای انیمیشن مارکوس (همراه در قایق) میگوید فکر میکنم ناشنواست در صورتیکه نشان دهنده برقرار نکردن ارتباط به خصوص ارتباط کلامی در بچه های اوتیسم است.
مرگ چارلی، معلم کلاس آنلاین که به دلیل چاقی گوشهگیر است و توانایی فعالیت روزمره خود را هم به سختی دارد نزدیک است و به دنبال اصلاح و جبران رابطهاش با دخترش است.