این کتاب شامل ده فصل است که هر فصل آن توسط یکی از نویسندگان برتر حوزه روانشناسی همچون دنیل گلمن و آنی مک کی و آدام وایتز به نگارش در آمدهاست.
در فصل اول که نوشته دنیل گلمن است با مفهوم همدلی و ضرورت آن در زندگی اشنا میشویم.
فصل دوم در خصوص ضرورت مهربانی و کنترل خشم در محیط کاری است.
فصل سوم بر اهمیت شنیدن به عنوان ابزاری مهم در همدلی تاکید شدهاست.
فصل چهارم، نقش همدلی در مدیریت و برگزاری جلسات و پیشبرد اهداف سازمان را بررسی میکند.
در فصل پنجم این کتاب بیان شده است که برخلاف آنچه بنظر میرسد شما در همدلی با افرادی که تجربه مشابه با شما دارند بهتر از دیگران نیستید.
فصل ششم مخصوص مدیران سازمان ها است، در این فصل نحوه برخورد صحیح با کارمندان شرح داده میشود.
در فصل هفتم نوشته جان کولکو میآموزید که چگونه از همدلی به عنوان ابزار فروش استفاده کنید.
فصل هشتم کتاب همدلی به مسئله ایجاد فضای امن برای کاربران میپردازد.
فصل نهم به چالش های مهم در همدلی و نحوه برخورد صحیح باآنها میپردازد.
در فصل اخر کتاب مصاحبه ای از دنیل گلمن در مورد هوش هیجانی و همدلی روایت میشود.
شاید گفتن حرف”خودت را جای دیگری بگذار” آسان باشد اما واقعیت این است که درک احساسات دیگران سخت تر از تصور ماست.
بخشی از کتاب همدلی:
سهگانهٔ همدلی
همدلی از نظر ما معمولاً یک تک خصیصه است. ولی وقتی بهدقت نقطهای را نگاه میکنیم که رهبران، هنگام اِبراز همدلی، تمرکز خود را بر آن معطوف میکنند، متوجه سه نوعِ متمایز همدلی میشویم، که همگیشان برای کارآمدیِ رهبری مهماند.
همدلی شناختی: توانایی درک کردنِ دیدگاه فرد دیگر
همدلی احساسی: توانایی احساس کردنِ آنچه فرد دیگری احساس میکند.
نگرانی همدلانه: توانایی فهمیدنِ نیاز فرد دیگر، یا خواستهٔ او از شما.
همدلی شناختی، رهبران را قادر میسازد منظور خود را به شیوههای قابلفهمی بیان کنند ـ که البته مهارتی ضروری برای گرفتنِ بهترین عملکرد از کارکنان زیردست است. برخلاف تصور، برای این نوع همدلی، رهبران باید به احساسهای دیگران فکر کنند، نه اینکه این احساسها را مستقیماً در وجود خود تجربه کنند.
منبع تغذیهکنندهٔ همدلی شناختی، یک ذاتِ کنجکاو است. یکی از مدیران موفقی که صاحب این ویژگی است در این باره میگوید: “من همیشه فقط خواستهام همه چیز را بفهمم، هر کسی را که دور و برش بودهام درک کنم ـ بفهمم چرا به فکر انجام کاری که کردهاند افتادهاند، چرا آن کار را انجام دادهاند، چه روشی برای آنها جواب داده، و چه روشی جواب نداده است”. البته همدلی شناختی، زاییدهٔ خویشتنآگاهی هم هست. مدارهای اجرایی مغز که به ما مجال میدهند به افکار خودمان فکر کنیم و احساسهایی را که از آنها جاری میشود کنترل کنیم، موقع معطوف کردن آگاهانهٔ توجهمان به سمت آدمهای دیگر، به ما اجازه میدهند همین فرایند فکری را در مورد ذهنهای آنها هم اِعمال کنیم. سهگانهٔ همدلی
همدلی از نظر ما معمولاً یک تک خصیصه است. ولی وقتی بهدقت نقطهای را نگاه میکنیم که رهبران، هنگام اِبراز همدلی، تمرکز خود را بر آن معطوف میکنند، متوجه سه نوعِ متمایز همدلی میشویم، که همگیشان برای کارآمدیِ رهبری مهماند.
همدلی شناختی: توانایی درک کردنِ دیدگاه فرد دیگر
همدلی احساسی: توانایی احساس کردنِ آنچه فرد دیگری احساس میکند
نگرانی همدلانه: توانایی فهمیدنِ نیاز فرد دیگر، یا خواستهٔ او از شما.
همدلی شناختی رهبران را قادر میسازد منظور خود را به شیوههای قابلفهمی بیان کنند ـ که البته مهارتی ضروری برای گرفتنِ بهترین عملکرد از کارکنان زیردست است. برخلاف تصور، برای این نوع همدلی، رهبران باید به احساسهای دیگران فکر کنند، نه اینکه این احساسها را مستقیماً در وجود خود تجربه کنند.
منبع تغذیهکنندهٔ همدلی شناختی، یک ذاتِ کنجکاو است. یکی از مدیران موفقی که صاحب این ویژگی است در این باره میگوید: “من همیشه فقط خواستهام همه چیز را بفهمم، هر کسی را که دور و برش بودهام درک کنم ـ بفهمم چرا به فکر انجام کاری که کردهاند افتادهاند، چرا آن کار را انجام دادهاند، چه روشی برای آنها جواب داده، و چه روشی جواب نداده است”. البته همدلی شناختی، زاییدهٔ خویشتنآگاهی هم هست. مدارهای اجرایی مغز که به ما مجال میدهند به افکار خودمان فکر کنیم و احساسهایی را که از آنها جاری میشود کنترل کنیم، موقع معطوف کردن آگاهانهٔ توجهمان به سمت آدمهای دیگر، به ما اجازه میدهند همین فرایند فکری را در مورد ذهنهای آنها هم اِعمال کنیم.